حالا بوی خوش را حس میکنم در ساعت سه و شش دقیقهی نیمه شب. خوب است. نوشتن برایم از خیلی چیزها لازمتر است.
یکشنبه ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲
سهشنبه ۵ آوریل ۲۰۱۱
جمعه ۱۱ مارس ۲۰۱۱
بعد از مدتها كه بنظرم يك ماه شده و اين براي يك وبلاگنويس زمان زياديه تونستم وارد وبلاگم بشوم. بخاطر سرعت بسيار پايين اينترنت و بسته شدن بلاگر و تفكرات غلط يك عده داريم اين وضعيت رو تحمل ميكنيم. حالا دلم نميآيد به سادگي از صفحهي مديريت وبلاگم بروم بيرون. براي اون وبلاگ ديگرم هم منتظرم يك مطلب اميددهنده به ذهنم برسه تا براي دوستان بفرستم روي وب.
یکشنبه ۱۳ فوریهٔ ۲۰۱۱
شنبه ۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۱
دوشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۱
یکشنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۱
سهشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۱
ديشب سه تا از فيلمهاي مجموعهي "راز" رو نگاه كردم. توي خونه. چند ساعتي وقت برد.حض كردم. همون چيزهايي كه تجربهاش رو دارم بود خيلي از حرفهاشون.
عيان نبودن در اينترنت رو دارم ادامه ميدهم فعلاً. هم كارهايم رو برسم و هم يك خورده آزادي فكر داشته باشم و رهاسازي ذهن.
دكتراي نيمه متمركز هم ثبت نام كردم. قبول ميشوم انشاالله. بلبكه هم دانشگاه شهيد بهشتي:)
دكتراي نيمه متمركز هم ثبت نام كردم. قبول ميشوم انشاالله. بلبكه هم دانشگاه شهيد بهشتي:)
شنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۱
یکشنبه ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱
شنبه ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
چهارشنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۱۱
سهشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱
یکشنبه ۹ ژانویهٔ ۲۰۱۱
از جمله كارهايي كه من رو بشدت آزار ميدهد حضور بيهنگام يك نفر در كنارم در زماني كه كار دارم هست. كاري كه تمركز بالا ميخواهد. بايد تنها باشم. كسي مزاحمم نباشد. دارم. از اين آدمهايي كه هيچي از تمركز نميفهمد و مواقع كار مزاحمم ميشود و يك ريز حرف ميزند. تازه حتماً بايد به او گوش هم بدهم تا ناراحت نشود. ببين! اگر كسي با من كار داشته باشد و بتوانم برايش كاري انجام دهم مهم نيست كه حتي كارم را كنار بگذارم تا به كارش برسم. بعضي از دوستان اسمس ميزنند و جفنگيات ارسال ميكنند برايم. به خيال اسمس مهم آن را باز ميكنم تا بخوانم. ميبينم كه جز مزخرفات چيزي ندارد. ليسانس است. يا فوق ليسانس دارد. باسواد است. ادعايش ميشود. وقتي ميگويم كار دارم يعني كار دارم.چرا مزاحمم ميشوي؟ چرا نميفهمي؟ وقت و بيوقت برايم اسمس ميزني كه چه شود؟ ميس كال مياندازي براي چه؟ تو دوست مني؟ گفتم. اگر نصفه شب هم زنگ بزني كه كار واجبي داشته باشي برايت انجام ميدهم. اما از من اتلاف وقت نخواه. نميخواهم حالم را بپرسي. فهميدي؟ تو اگر شعور داشته باشي و سوادت به تو چيزي اضافه كرده باشد بايد بفهمي كه تمركز يعني چي. بفهم لطفاً. من مدت زيادي است سرم بسيار شلوغ هست. عمداً اينجوري خواستهام. امروز امتحان داشتم. در فرصت يكساعتي كه مانده بود گفتم كتابم را باز كنم و مرور كنم. يك احمق به تمام معنا آمد و وقتم را كامل گرفت. تا دقايق نزديك امتحان. قبلش يك ترجمهي مهم دستم بود.
چهارشنبه ۵ ژانویهٔ ۲۰۱۱
دوشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۱
یکشنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۱
بازشو. اي ذهن خسته. اي نامرد. اي بي مروت. دلم شكست. بازشو. باز. ميخواهم بنويسم. حتي چرند. كه نوشتن جان من است. مرا احيا ميكند. بتاب بر من. اي روح خسته. تكراري شد لامسسب. فايده ندارد. خودم هم ماندهام چه گفتم. جفنگ لاابالي بيحياي لامروت لاكردار قصابي سركوچه. اين بود چرايي مسائل فلسفي در گفتار هشتم بوش وگ.
سهشنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۱۰
دوشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۱۰
درگير كاري هستيم كه حسابي مشغولمان كرده و فرصتي هم اگر براي امور ديگر باشد خيلي كوتاه است. براي نوشتن تمركز لازم دارم كه آن هم در اين فرصتهاي كوتاه به راحتي فراهم نمي شود. بيش از سي و پنج روز از شروع كاري كه داريم گذشته. مواجه شده ايم با مراجعات مردم و مجبوريم پاسخگويشان باشيم. تنوع است و تجربهاي گرانبها ولي ذهن را خسته مي كند.
اشتراک در:
پیامها (Atom)